السيد الطباطبائي
181
مجموعه رسائل ( فارسى )
متفاوتى اظهار گرديد و ضعيفترين احتمال صحت هم درباره آن نتوان داد ، از هر مفسر متفكر و آزادمنش نظير آقاى طباطبائى ، كه نگارنده اعتقاد و احترام به صفاى روح و روشنى ذهن ايشان دارد ، شايسته است كه عقيده سابق خويش را در تتبع و تحقيق جديد مبنا و اساس قرار ندهند ، تا تحقيق راه كمال خود را سير كند و در بيان و جلوه دادن حقيقت تأخيرى روى ندهد . الف ) اين كه فرمودهاند : خلقت آدم با آفرينش بنىآدم يكى نيست ، به جاست پرسيده شود به كدام دليل از قرآن ؟ اگرچه مقصودشان تمسك به همان تفسيرى است كه ايشان و اغلب مفسران راجع به پيدايش مستقيم آدم از گل و خاك از آيات قرآن كردهاند ، با اين همه بحث و گفتوگويى كه راجع به غير منطقى بودن چنين تأويل كردهايم ، بهتر است با طرح مجدد آن ملالتى بوجود نياوريم و اگر غير از آن موردى را سراغ دارند كه خلقت متفاوت آدم و ساير افراد بشر را تأييد مىكند ، انتظار و آرزوى خواندن يا شنيدن آن را براى رفع اشتباه خود داريم و اين كه فرمودهاند : « اگر خلقت آدم و تصوير او خلقت بنى نوع بشر و تصور آنان باشد بايد سجده بر ابناى او بوده باشد . . . » سجدهء فرشتگان بر آدم براى خلقت جسمى او نبوده است ، اين سجده در مقابل عوالم معنوى و علمى است كه آدم از پروردگار آموخته است و ما در شمارههاى 8 و 11 به قدر كافى در اين خصوص توضيح دادهايم . استفاده ما از آيه 11 سوره اعراف ، در بيان ابتداى خلقت انسان به فضل الهى بسيار بوده است ؛ اين بيان در شش صفحه از بخش دوم كتاب خلقت انسان توضيح داده شده است . مراجعهء به آن شايد در جواب اين قسمت از نظريات آقاى طباطبائى خالى از فايده نخواهد بود . ب ) اگر آيه يازدهم اعراف در بيان نظرى است كه آقاى طباطبائى و مفسران همعقيده ايشان درباره خلقت انسان ، دارند و او را ابوالبشر مىدانند ، دقت اعجازآميز قرآن كه براى هر جمله و كلمه و حرف آن و حتى تقديم و تأخير كلمات آن اسرار و